ایراندخت

210,000 ریال 200,000 ریال

-5%
دسترسی: در انبار

 

نویسنده:  بهنام ناصح

تعداد صفحه: 204

نوع جلد: شومیز

اندازه: رقعی

ناشر: آموت

چاپ:هفتم

تاریخ نشر: ۱۳۹۹

شابک:‭9786005941098

 

مقایسه

توضیحات

ایراندخت داستانی عاشقانه است که ماجرای آن در اواخر دوران ساسانی می‌گذرد. قهرمانان اصلی این داستان «روزبه» و «ایراندخت» یکی در سودای یافتن حقیقت و دیگری در انتظار معشوق، سفری را در بیرون و درون خود آغاز می‌کنند که سرانجام به تحول شخصیتی در آنها می‌انجامد.

عشق، انتظار، جدال با نابرابری و ریاکاری و همچنین جستجوی حقیقت و عدالت درون‌مایه اصلی این رمان است که با ماجراهای فرعی و مهیج خواننده را از ابتدای تا انتهای به دنبال خود می‌کشاند. «ایراندخت» نه تاریخ است و نه رمانی تاریخی، بلکه داستانی است عاشقانه که ممکن است در هر زمانی تکرار شود.

رمان «ایراندخت»، نوشته بهنام ناصح، اثر برگزیده جایزه گام اول، کتاب شایسته تقدیر پانزدهمین دوره جشنواره کتاب فصل و نامزد نهایی جایزه شهید حبیب غنی پور به چاپ پنجم رسید. چاپ چهارم این کتاب در بیست و پنجمین نمایشگاه کتاب تهران عرضه و در روزهای پایانی نمایشگاه کتاب تمام شد.

«ایراندخت»، نخستین اثر داستانی ناصح و درباره دختری به نام «ایراندخت» و جوانی به نام روزبه است. این داستان با الهام از شخصیت های تاریخی دوران ساسانی و در موقعیت هایی با نگاه به برخی رویدادهای آن دوره و واگویه های ذهنی قهرمانان داستان روایت شده است. وقایعی که هر دو شخصیت این رمان با آن ها مواجهند، در نهایت به کاوشی درونی می رسد که به درجاتی از تعالی معنوی آن ها می انجامد.

بهنام ناصح (متولد ۱۳۵۲ در رشت) نویسنده معاصر ایرانی است. ناصح برای نوشتن رمان «ایراندخت» درشانزدهمین دوره جایزه کتاب فصل ایران مورد تقدیر قرار گرفت. وی سال بعد به جایزه گام اول دست یافت.

قسمت هایی از کتاب ایراندخت: «ماه بانو از وقتی که به یاد می آورد گشتاسب این گونه بود؛ بی عقل بود اما بی آزار. دو سال از ماه بانو بزرگتر بود و آن طور که می گفتند در کودکی از بام افتاده بود و انگار دیوی در جانش رخنه کرده باشد، هیچ مغ و هیچ داروی مغانه ای در او کارگر نیفتاد و از آن به بعد دیوانه شد. ماه بانو آهسته گفت: «این هم از بخت من است.» و با مشت کوبید بر گلوله خمیر. «این طوری نزن وقتی نان شد دندانمان را می شکند.» و باز دندان های شکسته اش را نشان داد. چه طور آمدی داخل؟ در باز بود. ماه بانو با خود غر زد: «باز این گیس بریده در را پشت سرش نبسته. از بس که هول است. نمی دانم کجا رفته، قرار بود مثلا آتش بیاورد.» آتش زبانه می کشید و ایراندخت به آن چشم دوخته بود.»

پیوند کوتاه: https://hezartooy.com/gjnkg

اطلاعات بیشتر

وزن 0.2 kg

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “ایراندخت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

احتمالا از این‌ها هم خوشتان می‌آید